الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

639

إحياء علوم الدين ( فارسى )

قدرت بر مقتضى انبعاث در كار ايستد ، پس گويند نيت او گريختن است از دده ، و در ايستادن « 16 » او را نيتى جز آن نيست . و اين نيت را خالص گويند ، و عملى كه موجب آن باشد خالص مىگويند نسبت به غرض باعث . و معنى آن آن است كه خالص است از مشاركت غيرى و آميختن آن . و اما دوم آن است كه دو باعث جمع شود كه هر يكى از او مستقل بود بدانچه در كارها آرد اگر تنها باشد . و مثقال محسوس از آن آن است كه دو تن در برداشتن چيزى يك ديگر را يارى دهند به مقدارى از قوّت كه بر داشتن را يكى بسنده باشد اگر تنها بود . و مثال آن در غرض ما آن است كه خويشاوندى « 17 » درويش حاجتى خواهد ، و او براى درويشى « 18 » و خويشاوندى « 19 » آن را روا كند ، و معلوم باشد اگر درويش نبودى به مجرد خويشاوندى روا كردى ، و اگر خويشاوندى نبودى به مجرد درويشى روا كردى ، و آن را از نفس خود بداند بدانچه حاجت خويشاوند توانگر روا كند ، و حاجت درويش بيگانه هم روا كند . و همچنين كسى كه طبيب او را ترك طعام فرمايد ، و روز عرفه در آيد و او روزه دارد ، و داند كه اگر عرفه نبودى براى احتما « 20 » طعام بگذاشتى ، و اگر احتما نبودى براى عرفه روزه داشتى ، و هر دو جمع شدند ، و او بر فعل [ 479 ] اقدام نمود . پس باعث دوم رفيق اول است . پس اين را مرافقت « 21 » بواعث نام كنيم . سوم « آن كه هر يك اگر منفرد باشد مستقل نبود و ليكن مجموع آن قدرت در كار آرد . و مثال آن در محسوس آن است كه دو ضعيف يك ديگر را يارى دهند در برداشتن چيزى كه تنها بر نتواند داشت . و مثال آن از غرض ما آن است كه خويشاوند توانگر قصد او كند و درهمى از او طلبد و ندهد ، و بيگانه‌اى درويش درهمى از او طلبد و ندهد ، پس خويشاوند درويش درهمى از وى طلبد بدهد . پس انبعاث داعيهء او به مجموع هر دو باعث باشد ، و آن خويشاوندى و درويشى است . و همچنين كسى كه پيش مردمان صدقه دهد براى غرض ثواب و غرض ثنا ، و چنان باشد كه اگر تنها بود مجرد قصد ثواب او را بر دادن باعث نشدى ، و اگر خواهنده فاسق بودى - كه در دادن او ثواب نباشد - مجرد ريا هم باعث نيامدى ، و چون هر دو جمع شدند مجموع آن تحريك دل بار آورد . و اين جنس را مشاركت نام كنيم . و چهارم آن كه يكى از آن مستقل باشد اگر تنها بود به نفس خود ، و ديگرى مستقل نباشد و ليكن چون بدان پيوندد از تاثيرى به يارى دادن و آسان گردانيدن خالى نباشد . و مثال آن در محسوس آن است كه ضعيفى در برداشتن قوى را يارى دهد كه اگر قوى تنها بودى برداشتن توانستى ، و اگر آن ضعيف تنها بودى نتوانستى ، چه آن ، در جمله ، برداشتن را آسان كند و در تخفيف مؤثر باشد . و مثال آن در غرض ما آن است كه آدمى را وردى باشد در نماز و عادتى در صدقه ، پس اتفاق افتد كه

--> ( 16 ) ايستادن ( ترجمهء انتهاض ) ، قرار گرفتن ، قيام كردن ، از جاى برخاستن ، اقدام ، مبادرت . ( 17 ) « ى » نكره . ( 18 ) « ى » مصدرى . ( 19 ) « ى » مصدرى . ( 20 ) احتما ، پرهيز ، احتراز از طعام . ( 21 ) مرافقت ، همراهى .